حسن بن محمد بن حسن اشعرى قمى ( مترجم : تاج الدين حسن بن بهاء الدين قمي )
56
تاريخ قم ( طبع مرعشى ) ( فارسى )
جصّ « 1 » ، كه فراپيش قم است .
--> ( 1 ) . درباره ضبط صحيح اين نام و پيشينه تاريخى و موقعيت جغرافيايى و معناى آن استاد دكتر على اشرفى صادقى طى تعليقهاى بر كتاب انوار المشعشعين در نشريه ( ميراث شهاب ، شماره 29 / ص 61 ) آورده است كه : أبو دلف مسعر بن مهلهل در الرسالة الثانية ( چاپ قاهرة 1955 ، به كوشش و مينورسكى ، ص 19 ) اين نام را به شكل ( ديركجين - ديرگچين ) يا ( دير الجصّ ) آورده ، و آن را قلعه بزرگى داراى برجهاى بسيار بزرگ و باروى عريض بلند آجرى دانسته است . اصطخرى در المسالك و الممالك ( چاپ ليدن ، ص 230 ) نيز آن را قلعه دانسته و نوشته است : اين قلعه محل محافظان پادشاه ( بدرقة السلطان ) ، و ( در ترجمه اصطخرى از محمد بن اسعد شوشترى : بدرقهداران ) و منزلى براى مسافران است . ياقوت و قزوينى نام اين قلعه را به شكل « دير كردشير » ضبط كردهاند ، همچنان كه مينورسكى توضيح داده ، مصحّف « كرداردشير » ( - ساختهشده به وسيله اردشير ) است . قزوينى در آثار البلاد ( چاپ بيروت 1404 / 1984 ، ص 371 ) بناى اين دير را به اردشير بابكان نسبت مىدهد . در سال 725 ناصر الدين منشى كرمانى در نسائم الأسحار از اين دير با نام « رباط دير گچين » كه أبو نصر كاشى ، وزير سنجر ، آن را تعمير كرده بود و در زمان وى ( منشى ) ظاهرا آباد بوده نام برده است . در سال 1268 ق ، كه جهانگير ميرزا ، پسر سوم عباس ميرزا آثار البلاد را ترجمه كرده اين قلعه ويران بوده است . جهانگير ميرزا مىنويسد : « حال تحرير و ترجمه ، آن دير خراب ، و راه ما بين رى و قم از آن جا گرديده ، و به راه متعارف حال ، كه از ميان صحراى كبير مىگذرد ، افتاده » به نوشته مينورسكى ، به نقل از اشتال ، خرابههاى كاروانسرايى در سر راه قديم رى به قم ، كه از وسط درياچه كنونى « حوض سلطانى » مىگذشته ، در فاصله دو پنجم راه از رى وجود دارد كه احتمالا بقاياى همين « دير گچين » است . درباره وجه تسميه آن به « دير » مطلبى كه صاحب المعجم درباره « سدير » ، قصرى كه در حيره براى بهرام گور ساخته شده بود ، گفته قابل نقل است : شمس قيس مىگويد : « و سدير سه گنبد بود متداخل يكديگر و آن را « سه دير » خواندندى ، عرب آن را « سدير » كردند ، و چنين گويند كه آن سه گنبد معبد ايشان بوده است ، و همانا در قديم گنبد را به زبان پهلوى « دير » مىخواندهاند ، از بهر آن كه در بعضى از كتب مسالك ديدهام كه منزلى كه از طرف اصفهان بر صوب رى هست ، و آن را « دير كچين ( - ديرگچين » مىخوانند گنبدى مجصّص ( - گچاندود ) بوده است » .